زَربَفْت یا زَری بافی یکی از رشتههای صنایع دستی است.
در فرهنگ دکتر معین آمدهاست: زری یعنی پارچهٔ ساخته شده از زر (طلا). پارچهای که پودهای آن از طلا است. زربفت. زری یا زربفت پارچهای ظریف و بسیار گران بهاست که چله یا تار آن از ابریشم خالص است و پودهای آن ابریشم رنگی و یکی از پودها، نخ گلابتو ن است که میتواند زرین یا سیمین باشد.
بافت پارچههایی که درمتن و نقوش آنها، نخهای گلابتون به کار گرفته شده بنا به روایات تاریخی به هفت هزار سال پیش می رسد. هردودت مورخ مشهور یونانی نوشته است: رومیان به خاطر زیبائی و اشتهار زربفتهای سنتی ایران همه ساله مبالغ هنگفتی میپرداختند. فیلوسترات نیز گفته است : اشکانیان، خانههای خود را با پردههای زری یراق دار که از پولکهای نقره و نقوش زرین، تزئین شده بود میآراستند. بدون شک بافتن پارچههای زربفت، مانند قالی و گلیم از زمان هخامنشیان [در ایران] مرسوم بودهاست زیرا در بسیاری از نقوش برجسته تخت جمشید، شوش و حتی پاسارگاد، نقوشی در حاشیههای لباس شاهنشاهان و درباریان به چشم میخورد که حاکی از این است که لباس آنها از پارچههای زربفت بوده، به علاوه در حاشیه لباده و حاشیه آستینها و یقه لباس، قطعاتی از طلای ناب به شکل شیر، مرغ، ستاره با گل پنجپر و یا نقوش هندسی مانند مثلث و غیره میدوختند و بسیاری از این قطعات طلا، امروزه در موزه ایران باستان و موزههای دیگر دنیا موجود است که متعلق به عهد هخامنشی میباشد. از دوره ساسانیان نیز در کلیساها و موزههای خارج از ایران، نمونهای متعدد زری موجود است. زیرا زریهای دوره ساسانیان به قدری مورد توجه بود، که از تمام نقاط دنیا خواستار آن بودند و وقتی کسی به ایران مسافرت میکرد، بهترین هدیهای که میتوانست به میهن خود ببرد یک قطعه زری بود و به این طریق مثلاً باقی ماندههای صلیب مسیح را صلیبیون در زریهای ایرانی میپیچیدند و به همراه خود به اروپا میبردند. از قرون چهارم میلادی، قطعاتی از زربفتهای ایرانی در موزه لیون فرانسه، موزههای لندن، واشنگت، آرمیتاژ و... نگهداری میشود و نمودار عظمت و اعتبار این هنر سنتی در ایران کهن است. فن زری بافی در دوران صفویه به منتهای کمال خود رسید.
دوره هخامنشیان []
نساجی ایران در این دوره به ویژه در بافت پارچههای ابریشمی، پشمی نرم و لطیف مشهور بوده و شاهان هخامنشی به داشتن لباسهای زیبا و فاخر شهرت داشتند. اسکندر مقدونی با همه دشمنیش با ایرانیان، بنا به نوشتههای هرودوت و پلوتارک از هنگام ورود به ایران تا هنگام مرگش، لباسهای زربفت ایرانی بر تن میکرد.
دوره اشکانیان []
پس از نابودی هخامنشیان، دیگر آن شکوه و بزرگی در صنایع و هنرها، به ویژه در بافندگی، بوجود نیامد... تنها چند تکه از پارچههای ابریشمی در سرزمین لولان در چین پیدا شده که در آن روزگار آخرین مرز ایران در شرق دور بودهاست.
دوره ساسانیان []
بسیاری از تاریخدانان بر این باور هستند که این دوره، دوره شکوفایی و طلایی هنر و تمدن ایران بودهاست. بسیاری از بافتههای این دوره در کلیساها و موزههای غرب، به یادگار ماندهاست.
دوران اسلامی []
پس از یورش تازیان به سرزمین ایران، شیرازهٔ فرهنگ و تمدن ایران از هم گسیخت به ویژه در زمینهٔ بافت پارچههای زربفت که پوشیدن این پارچهها در اسلام حرام است. این وضعیت اسفبار در ایران ادامه داشت تا زمان سلجوقیان. البته دوران حکومت ال بویه را نیز باید دوران با شکوه نساجی فاخر پس از اسلام دانست، از این دوران پارچه های نفیس ابریشمین دورو بجای مانده که از لحاظ فن بافت انصافا قابل تامل است . ماهیت طرح این پارچه ها اسلامی ساسانی است اغلب طرحها ی ا، سطوره ای قبل از اسلام است که با خطوط حاشیه کوفی مزین شده، اکنون در ایران ۹ اثر از این دوران موجود میباشد
دوران سلجوقیان []
دروران سلاجقه را باید دوران شکوفایی دوبارهٔ هنر ایران دانست. از آن دوره حدود ۵۰ تکه پارچه باقی ماندهاست که اوج هنر در آنها دیده میشود. در این دوره پیچیدهترین نقشهها بافته میشد.
دوران مغولان []
پس از سلجوقیان، هنر رو به خاموشی گرایید و یورش مغولان از خاور دور به ایران، همه جیز و همه کس را تا لبهٔ پرتگاه نابودی پیش برد. در دوران مغولان کشتار و ویرانی چون شبحی تار بر ایران سایه انداخته بود و باالطبع هنرمندان هم نه مجالی برای خودنمایی داشتند و نه حکومت چنینی چیزی میخواست. هر چند که در اواخر حکومت مغولان اوضاع اندکی رو به بهبود رفت اما هیچگاه شکوه دوران پیشین، تکرار نشد.
دوران صفویان []
به حقیقت باید گفت دوران صفویان، اوج شکوه و بلندی هنر و تمدن ایرانیان بودهاست که پس از اسلام مانند آن دیده و شنیده نشدهاست. آنان دوباره نام ایران را در اندیشهها زنده کردند. پارچههایی که در دوران شاه عباس بافته میشد، در همهٔ تاریخ مانند ندارد. شاه عباس در اصفهان کارگاهی به نام کارگاه شاهی ساخته و از هنرمندان زریباف میخواهد تا در آنجا کار کنند. این کارگاه به شکل انحصاری برای دربار شاهی پارچههای بسیار نفیس میبافت و نام آن شهرهٔ آفاق گشته بود. از این دوران هم نمونههای بسیاری باقی مانده که حتی امروز، دیگر کسی نمیداند که آن استادان زبردست، این پارچهها را بافتهاند!! با سقوط صفویان به دست افغانها، چراغ هنر ایران هم رو به خاموشی گرایید. افشاریه و زندیه و قاجاریان هم هیچ کاری برای نجات آن انجام ندادند.
دوران پهلوی []
در دوران پهلوی دیگر کسی خبری از بافت پارچههای زربفت و مخملین و گرانبها نداشت. تنها برخی خانوادهها پنهانی در خانه خود پارچههایی بافته و پس از کهنه کردن آن به نام پارچه عتیقه، به قیمت گزاف آن را میفروختند... کاشان یکی از شهرهایی بود که از آغاز در بافت پارچههای گوناگون شهره بود. استاد محمد خان نقشبند این هنر را دوباره زنده میکند و فرزندانش راه پدر را ادامه میدهند. در دوران پهلوی به دلیل نیاز دربار برای لباسهای زربفت چه برای پوشش و چه برای هدیه دادن، بار دیگر بافت پارچههای زربف رونق گستردهای گرفت به ویژه در زمان تاجگذاری که لباسهای دربار باید از این پارچههای بافته میشد...... با ورود ماشینهای بافندگی و آسان شدن فن بافت در اوایل دوره پهلوی، این هنر تقریباً به جز در چند زیرزمین خانههای سنتی کاشان، یزد و اصفهان، در جای دیگری وجود نداشت. تا اینکه خبر بافت پارچههای زربفت در کاشان به گوش رضا شاه میرسد و همزمان با گشایش مدرسه صنایع مستظرفه قدیم یکی از استادان بزرگ این رشته به نام محمد طریقی از کاشان به تهران منتقل شد و این رشته رو به نابودی را در شرایط سخت گسترش داد و شاگردان بسیاری تربیت کرد، تا جایی که در سال ۱۳۵۲ در تهران اساتید متخصص در رشته بافت زری و مخمل به بیش از هفتاد نفر رسیده بودند. اما اکنون استادانی کمتر از تعداد انگشتان دست در این رشته فعالیت دارند.
دوران جمهوری اسلامی []
پس از انقلاب مثل دیگر هنرهای ملی چون کسی نیازی به این لباسها نداشت کمکم بافت آنها محدود شد و حتی صادرات آن هم قطع گردید.. بسیاری از استادان رفته رفته بازنشسته شده و بسیاری هم چهره در خاک پنهان کردند. بسیاری از دستگاههای بافت، دیگر بافندهای ندارد و دیر یا زود میشنویم که این هنر ارزشمند و باشکوه ایران، پس از قرنها برای همیشه نابود گشت و تنها باید در موزههای کشورهای غربی نمونههای آن را ببینیم اکنون تنها در کارگاه زریبافی سازمان میراث فرهنگی کشور در تهران و هنرستان هنرهای زیبای اصفهان ومیراث فرهنگی کاشان، نمونههای از انواع زری و مخمل بافته میشود.
مواد اولیه []
مواد اولیه پارچههای زربفت، از بهترین نوع ابریشم طبیعی ایران انتخاب میشود. همچنین یکی از مهمترین مواد اولیه، گلابتون است. از گلابتون بیشتر دربافت پارچههای زربفت استفاده میشود.آن چیزی که باعث درخشش و گرانبهایی ویژهٔ پارچههای زربفت میشود، گلابتون است.
گلابتون []
گُلابِتون رشتهای سیمی بسیار نازک است که درون آن یک رشته نخ ابریشم قرار دارد و بر روی آن، لایهای از زر (طلا) کشیده شدهاست.
گلابتون دو نوع است:
- گلابتون خارجی
- گلابتون ایرانی
گلابتون خارجی از هند میآید و بسیار ظریف است. گلابتون ایرانی هم تنها در اصفهان ساخته میشود.
رنگها و نقشها []
نقوش پارچههای ساسانی در تناسب و هماهنگی طرح و رنگ به نهایت درجة هنری رسیده بود. ترکیبات نقوش ساسانی، برگرفته از مرغ و پرندگان، جانوران و شکارگاه و سواران و طرحهای تجریدی و انتزاعی بود. پس از ساسانیان، به علت حرمت بهره گیری از طلا برای مردان، مدتی نسبتاً دراز، بافت پارچههای زربفت به تعویق افتاد تا اینکه بافتن پارچههای زربفت، در دوره سلجوقیان رونق یافت. در دورههای اسلامی، نقوش حیوانات و پرندگان مانند شیر، عنقا و عقاب که زربفت شدهاند و در متن پارچهها، جلال و شکوهی داشتند از پیشرفت تکنیک پارچه بافی درعصر سلجوقیان است. طرحهای شقایق و نیلوفر آبی نیز از عناصر تزئینی در بافت پارچههای این دوره است. در دورههای بعد، تدریجاًطرحهای تازهای به ابتکار طراحان و بافندگان ایران به منّصه ظهور رسید ودر هویتی مستقل، دوره معتبر و اصیل نساجی صفویه را بنیان نهاد. اما پیش از آن یعنی در عصر مغول، سالهای فراموشی نساجی ایران بود و زری بافان از بیم مرگ، متواری شده و در خفا میزیستند. تزئین پارچههای یاد شده عبارت بوداز اشکال انسانی، تصویر حیوانات و پرندگان وگل و گیاه و گاهی نیز تصاویر داستانهای رزمی و بزمی برآنها نقش بسته است. به لحاظ کیفیت طرحها و نقشهای به کار رفته در دورههای قبل و بعد از اسلام، هر دورهای بیانگر اصالت فرهنگی و تاریخی زمان خویش است و همسانی و اتحاد کاملی با دیگر هنرهای آن روزگار دارد. به طور مثال، طرحهایی را که بر روی ظروف فلزی دوره ساسانی و سفالینههای آن زمان دیده میشود بر روی پارچههای آن زمان نیز میتوان یافت و یا در دوره اسلامی، طرحهایی را که به شکل شکارگاه ترسیم میشده با همان شیوه و سبک میتوان در پارچهها رؤیت کرد.
کاربرد پارچههای زربفت []
این پارچهها، برای تن پوش پادشاهان، وزیران، بزرگان، درباریان به کار میرفت. همچنین به عنوان یک هدیه ارزشمند در دربار شاهان ایران برای هدیه دادن به شاهان بیگانه به حساب میآمد.
مهمترین مراکز بافت []
مشهورترین مراکز نساجی در دوره صفویه، شهرهای کاشان، اصفهان، یزد، هرات، تبریز، رشت، مشهد، قم، ساوه و... بودهاست. اما بافندگان شهرهای کاشان، یزد و اصفهان در بافتن پارچههای نقشدار شهرة آفاق بودند.
پارچههای زربفت تاریخی []
قدیمیترین زری از دوران صفوی، زریهایی است که چندین سال پیش در نزدیکی آرامگاه بی بی شهربانو در قبر یکی از بزرگان عهد سلجوقی پیدا شد و امروز قطعات مختلف آن در موزههای مختلف دنیا پخش شدهاست. باز از آن قدیم تر اطلاعی است که نویسندگان قرون ۲ و ۳ هجری به ما میدهند و آن این است که ایالات خوزستان، گیلان، استرآباد، طبرستان و خراسان هر کدام سالانه مقدار زیادی پارچههای ابریشمی و زری به صورت مالیات به دربار خلفای عباسی میفرستادند. این اطلاعات را پروفسور پوپ جمع آوری کرده و در جلد دوم کتاب هنر ایران چاپ کردهاست. در قرن ۳ و ۴ هجری، هنوز پارچههای زربفت ایران طبق اصول و سنن هنر ساسانی بافته میشد. نقش این پارچههای زری دو حیوان فرضی را نشان میدهد که در فردوس، برگهای درخت جاویدان را که در کنار آب حیات روئیده میخورند. در حدود ۱۲۰۰ سال پیش مسافران اروپایی این پارچه زربفت را به هنگام مسافرت به ایران به دست آورده و باقی ماندههای صلیب مقدس را در آن پیچیده، همراه خود به کشور فرانسه برده و به کلیسای شهر نانسی در فرانسه هدیه کردهاند و امروز در همان کلیسا محفوظ است. در حدود ۱۲۰۰ سال قبل یک پارچه زربفت که یادگار هنر هخامنشی روی آن دیده میشود از ایران خریده شده و برای پوشانیدن روی قبر یکی از مقدسین کلیسای شهر «سانس» در فرانسه به کار برده شده و امروز در همان کلیسا محفوظ میباشد. نظایر این نقش هنوز روی چادر شبهای قاسم آباد و روی گلیمهای بافته شده در نقاط مختلف ایران دیده میشود. از آن قدیمتر اطلاعی است که ما از زریهای ایران داریم، و آن نقوش برجسته طاق بستان است که شاه را با لباسهای زربفت و زیبا، در دامنه کوه نشان میدهد، این نقوش متعلق به عهد ساسانی است. بعلاوه از دوره ساسانیان در کلیساها و موزههای خارج از ایران، نمونهای متعدد زری موجود است. زیرا زریهای دوره ساسانیان به قدری مورد توجه بود، که از تمام نقاط دنیا خواستار آن بودند و وقتی کسی به ایران مسافرت میکرد، بهترین هدیهای که میتوانست به میهن خود ببرد یک قطعه زری بود و به این طریق مثلاً باقی ماندههای صلیب مسیح را صلیبیون در زریهای ایرانی میپیچیدند و به همراه خود به اروپا میبردند. در موزه کاخ کرملین در مسکو، چند قطعه لباس از زری ایران به چشم میخورد که در زمان صفویه در ایران بافته شده و به مسکو فرستاده شده. این زریها برای لباس تزارها و درباریان مسکو یا برای کشیشان و روحانیان به کار رفته شدهاست. به همین طریق در موزه ارمیتاژ در لنینگراد، قطعاتی از زریهای عهد ساسانی و صفوی موجود است. در موزه استکهلم نیز لبادهای از عهد صفویه موجود است که معلوم نیست به چه طریق به آن محل رفته. درزمان شاه عباس دوم، بافت پارچههای ارزشمند زربفت و مخمل زری، بادقت و مهارت ادامه داشت و باقطعاتی از آنها نام بافنده آن که «غیاث» بود نقش بسته است. در موزه متروپولیتن دو قطعه کوچک پارچه ابریشمی تاریخدار، از زمانشاه عباس موجود است که روی آنها نام بافنده شاه حسین و تاریخ ۱۰۰۸ قمری (۱۵۸۸ م) نقش بسته است. مثلاًدرموزه «کوپریونیون» دو قطعه پارچه ابریشمی را میبینیم که روی آنها، منظرهای از داستان لیلی ومجنون دیده میشود
خاک مورد نیاز ساخت سفالینهها را از زمینهای اطراف لالجین و روستای دستجرد
تهیه کرده، با کامیون به کارگاههای سفالگری یا محلهای مخصوص ساخت گل منتقل میکنند. قبلاً خاک سفال را با گاری یا الاغ به کارگاههای سفالگری حمل میکردند و در ازای آن فقط چند ریال به گاریچی یا مالداران میپرداختنداین خاک را که به صورت کلوخهای بزرگ و کوچک است، با وسایل مخصوص برقی یا به صورت ابتدایی با تخماق چوبی میکوبند و پس از آنکه ریز شد، داخل تغارهای بزرگ آهنین یا بشکهٔ معمولی با آب مخلوط میکنند و با بیلی آن را به هم میزنند تا به صورت دو غاب گل یا «لُوا» در آید. و پس از آن دوغاب گل را از الک - که در گوشهٔ حوضی به عمق تقریبی 30 سانتیمتر قرار میگیرد -میگذرانند تا خاشاک و سنگریزهها را از آن جدا کنند. وقتی حوض پر شد، چند روز آن را به همان حال رها میکنند تا اندکی سفت شود. سپس با چوبی بلند خطوطی متقاطع (شطرنجی) به عمق چند سانتیمتر بر روی گل ایجاد میکنند. چندی بعد گل داخل حوض از محل ترسیم خطوط، ترک میخورد و به شکل خشتهایی ضخیم درمیآید. این خشتها را به داخل کارگاه حمل کرده، در اطاقی به نام «تُرپاقْدان» (خاکدان) انبار میکنند.
قسمتی از خاک کوبیده را نیز جهت پاشیدن به زیر گل (به هنگام ورز دادن با پا یا دست) غربال کرده، در خاکدان کارگاه انبار میکنند..
یک یا دو نفر گل را (با سیم یا داس) در تکههایی نسبتاً بزرگ (لپه)از تودهٔ گلِ انبارشده، جدا میکنند و نخست با پا آن را ورز میدهند. هر بار آن را نخست پهن کرده با کنارهٔ کف پا لگد میکنند و سپس آن را جمع کرده دوباره به همین ترتیب ورز میدهند. این کار تا زمانی که گل کاملاً آماده شود، تکرار میگردد و ممکن است تا هفت یا هشت بار انجام گیرد. آنگاه لپهرا به تکههای کوچکتر میبرند و آن را با دست ورز میدهند و تقریباً به شکل کلهقندهای کوچک درمیآورند. به این کلهقندها اصطلاحاً چونه(گؤننه) میگویند. این گل برای ساخت سفال آمادهٔ است.
افزارهای سفالگری
۱- سنگ گلفشاری تختهسنگ همواری است به طول یک متر و عرض نیم متر که آن را به ترکی «پالچوقباسَن» مینامند. این تختهسنگ در دست راست یا چپ سفالگر تعبیه شده و برای ورز دادن گل با دست به کار میرود. به هنگام ورز دادن گل، هر چند گاه یک بار با کارتراش گلهای چسبیده بر آن را میتراشند.
۲- کارتراش کارتراش یا کَلتراش افزاری است برای تراشیدن گل چسبیده به سنگ گلفشاری یا زمین (به هنگام ورز دادن گل). این افزار دو تکه دارد:
- الف - تیغهای پهن و آهنی و راست گوشه و تخت به طول پانزده سانتیمتر و عرض
ده سانتیمتر که از یک درازا در دسته چوبی کارتراش فرو برده شدهاست. - ب - دسته چوبی استوانهای به طول بیست سانتیمتر و از یک سو درازا در میان شکافی به طول پانزده سانتیمتر دارد که تیغهٔ کارتراش در آن جای گرفتهاست.
۳- کاسهٔ لعابی: در سمت راست سفالگر در گودال کوچکی در نزدیکی دستگاه یک کاسه لعابی را جای داده و در آن آب ریختهاند. سفالگر هنگام کار، با آب این کاسه دستهای خود را تر میکند تا گل به آن نچسبد و کار ساخت سفالینه به سهولت انجام پذیرد.
۴- سوزن «اینَه»: سوزنی است به درازای شش سانتیمتر با دستهای کوتاه و چوبی به درازای چهار سانتیمتر که برای کارهایی همچون کم کردن گل، برش دادن و خط انداختن ظرف در حال ساخت به کار میرود.۵- تیماج: پارهچرمی است راست گوشه به درازای ده سانتیمتر و پهنای دو سانتیمتر. سفالگر برای هموار کردن لبه سفالین آن را تا میکند و انگشتهای شست و نشانی خود بر لبه سفالینه چنان نگاه میدارد که یک بخش آن در درون سفالینه و بخش دیگر در بیرون جای بگیرد. با چرخیدن دستها «تیماج» لبهٔ سفالینه را یکسان هموار میکند. امروزه از قطعه تیوب دوچرخه برای این کار استفاده میکنند.
۶- مُشْتَه: افزاری است مسی، نازک و تخت، به طول هشت سانتیمتر و پهنای (در پهنترین بخش) پنج سانتیمتر که به شکل مثلی با گوشه های گرد است و آن را هنگام کار و چرخیدن دستگاه برای هموار شدن سطح بیرونی سفالینه نگاه میدارند تا ظاهر ظرف صاف شود.
۷- تراش: افزاری است آهنی و تخت به درازای پانزده سانتیمتر و عرض آن (در پهنترین قسمت) سه سانتیمتر است (به شکل L ). این افزار را در تراش دادن قسمت تحتانی سفالینه به کار میبرند. البته بنا به کاربرد در ظروف کوچک و بزرگ تراشهای بزرگ تر و کوچک تر از اندازه مذکور نیز استفاده می شود.
۸- چرخ: دستگاهی است که از چند جزء تشکیل یافته و در یک محفظهٔ گلی - آجری (تقریباًبه شکل میزی که سه سوی آن بسته باشد ) جای دارد. جدیداً دستگاه چرخ کلاً از آهن ساخته میشود و قابلیت انتقال دارد.
سفالگر بر روی جایگاهی که همچون نیمکتی کوچک در پشت چرخ تعبیه می گردد، مینشیند و بعد از چرخش چرخ، گلی را که میخواهد از آن سفالینه بسازد، بر روی صفحهٔ چرخ میکوبد.
اجزاء چرخ سفالگری عبارت است از:
- الف - یک صفحهٔ گرد آهنی یا چوب گردو به کلفتی پنج سانتیمتر و قطر حدوداً بیست سانتیمتر که گل را برای ساختن سفالینه روی آن میگذارند. این صفحه را «چرخ باشی» (سر چرخ) مینامند.
- ب - یک صفحهٔ گرد دیگر از آهن یا چوب گردو به ضخامت هفت سانتیمتر و قطر حدوداً ۶۵ سانتیمتر که از میان آن یک چوب کلفت استوانهای گذشتهاست. این صفحه از سر چرخ حدود ۷۵ سانتیمتر فاصله دارد و سفالگر هنگام کار با یک پا به روی آن میزند و چرخ را به گردش در میآورد.
- ج - یک چوب استوانهای به کلفتی چهار و به طول چهل سانتیمتر که از میان صفحه زیرین میگذرد و بخش بزرگی از آن در بالای این صفحه و بخش کوچکی از آن در زیر این صفحه جای دارد.
از میان این چوب یک میله آهنی به شرح زیر میگذرد.
- د - یک میلهٔ آهنی استوانهای به طول یک متر که از میان چوب استوانهای در «سرچرخ» فرو رفته و سر دیگر آن در یک بلبرینگ در درون زمین جای دارد.
- ه - یک بلبرینگ که در زمین جای دارد و سر میله آهنی در آن میگردد. پیش از این بلبرینگ یک تکه چوب سخت بکار میبردند. درون این چوب را خالی میکردند و در آن روغن چراغ میریختند تا میله آهنی به نرمی و آسانی بچرخد.
- و - یک پاره چوب چهار بر و بلند که دو سر آن به دو دیواره محفطه گلی فرو رفته و از زیر سر چرخ میگذرد و میله آهنی در یک فرو رفتگی هلالی که در میان آن است میگردد. میان این چوب و سر چرخ و چوب استوانهای (ج) اندکی فاصلهاست.
- ز- پاره چوب چهار بر پهن و و کوتاهی که به میان چوب (و) در جایی که آن چوب فرو رفتگی دارد و میله آهنی از آن میگذرد کوبیده شدهاست. میل آهنی از میان چوبهای (و) و (ز) میگذرد.
پیوند دو صفحه گرد و میلههای چوبی و آهنی چنان است که هرگاه یکی از آنها را به حرکت در آورند، تمام چرخ به حرکت درمیآید. حدوداً سه دهه قبل از این چرخ سفالگری با ضربه کف پای سفالگر به چرخش درمیآمد؛ اما امروزه با استفاده از دینامو و تسمه لاستیکی که رابط این دستگاه و صفحه آهنین است، چرخ را به چرخش درمیآورند.
۹- قالب: صفحه چوبی یا سفالی گرد به اندازه «سر چرخ» ولی کمی نازکتر. هنگام کار قالب را روی «سر چرخ» می چسبانند و سفالینه های بزرگ (حدوداً به اندازه گلدان) را با قالب از روی سر چرخ بر میدارند و کنار میگذارند. سفالگر به تعداد زیاد قالب دارند؛ زیرا برای ساختن هر سفالینه یک قالب لازم است.
۱۰- تخته: صفحهای به ابعاد تقریبی ۳۰×۴۰ که از اتصال چند تخته باریک (با پهنای حدوداً ۱۰ سانتیمتر) ساخته شده و برای جابه جایی سفالینههای کوچک به کار میرود.
نحوهٔ سفالگری نخست سفالگر پشت دستگاه روی یک صندلی یا چهار پایه چوبی یا یک سکوی کوچک مینشیند و پای راست خود را بر صفحه زیرین چرخ میگذارد و با جنبشی چرخ را به گردش در میآورد. سپس یکی از چانههای کله قندی گل را بر قالبی که «روی سر چرخ» گذاشته شدهاست، میگذرد و دیوارهٔ آن را با انگشتان دو دست آهسته آهسته به سوی پایین میکشد و به روی قالب که با آب تر کردهاست میچسباند. برای اینکه گل به قالب نچسبد پس از گذشتن آن کمی خاک نرم در میان رویه قالب میپاشد ولی بقیه رویه آن را با آب تر میکند. این خاک نرم نمیگذارد که گل به قالب بچسبد و اگر بچسبد پس از خشک شدن شدن ترک بر میدارد.
پس از آنچه در بالا یاد شد، سفالگر با بالا بردن دو دست خود درکنار دیواره گل، آن را هموار و کم کم گلهای زیادی را از آن جدا میکند و رفته رفته به شکلی که میخواهد در میآورد. برای خالی کردن درون گل و نازک کردن دیواره آن، شست دست چپ را در میان آن میگذارد و اندک اندک تا آنجا که میتواند فرو میبرد. دست راست او همواره به دیواره گل است تا نریزد. پس از اینکه گل به شکل ظرفی که میخواهد در آمد آن را با «مُشْتَه» هموار میکند و گلهای زیادی را در لبه ظرف گرد آمدهاست با سوزن میگیرد و لبه ظرف را با «تیماج» به شرحی که پیش از این یاد شد هموار میکند. دراین هنگام کار ساختمان ظرف، در یک مرحله به پایان رسیدهاست. آن را با قالب از روی چرخ بر میدارد و در جایگاه سر پوشیدهای که چند هواکش درسقف دارد و در جایگاه سر پوشیدهای که چند هواکش درسقف دارد میچیند. سفالینه دوازده ساعت در آنجا میماند تا اندکی خشک شود و پس از آن و با افزارهایی که در بالا یاد شد میتراشد و نقشهایی در آن پدید میآورد.
پس از تراش، ظرف را یک شبانه روز در جایی از کارگاه که آفتاب نمیتابد میگذارند تا نترکد و سپس آن را برای خشک شدن، در آفتاب میگذارند و پس از آنکه خشک شد به کوره میبرند و برای پختن در کوره میچینند، پس از پختن، سفالینه را لعابکاری میکنندو دوباره به کوره میبرند تا لعاب آن بپزد.
کورهٔ سفالگری کورههای سفالگری از آجر ساخته شده، از دو قسمت تشکیل میشود: قسمت پایین (تنوره) محل قرار گرفتن مشعل بزرگ آهنی است و قسمت فوقانی محل چیده شدن ظروف سفالی است و معمولاً دارای چند ردیف طاقچهاست. در برخی از کورهها به جای این طاقچهها، از تیغههای سفالین کمک گرفته میشود که به داخل شیارهای موجود در دیوار کوره فرو برده شدهاست. ظروف بر روی این طاقچهها یا تیغهها چیده میشوند تا آمادهٔ پختن گردند.
پختن سفالینه پیش از آن که کوره را روشن کنند استاد در کوره میرود و شاگردان سفالینههای لعاب زده را یکی یکی به او میدهند و او آنها را روی طاقچهها میچیند. استاد سفالینهها را چنان میچیند که آنهائی را رنگ مشگی دارند به آتش نزدیک تر و آنهایی که رنگ زرد خوردهاند از آتش دور تر باشد و نیز دقت میکنند که سفالینهها از هم فاصلهای داشته باشند تا به هم نچسبند زیرا اگر هنگام پختن به هم بچسبند پس از آن از هم جدا نمیشوند. برای این که ظرفهای بر هم چیده به هم نچسبد، سه شاخهای سفالین به نام « سه پایه»( نگاه کنید به شکل) به کار میبرند. شکل سه پایهها گاهی کمی با هم فرق و بستگی به نوع سفالینهها دارد. چون جای سه پایه پس از پختن در ظرفها باقی میماند، برای پختن سینی وظرف سفالینی به نام « قابلمه» میگذارند. این کار دشوار است و جا و گرمای بیشتری میخواهد ورنگ ظرفها را گران تر میفروشند. کَعْبْ این گونه ظرفها لعاب ندارد زیرا اگر لعاب داشته باشد به قابلمه میچسبد و از آن جدا نمیشود. پس از چیدن همه ظرفها، کوره را روشن میکنند و گرمای آن را کم کم بالا میبرند. پس از آن که ۱۰ ساعت از روشن کردن کوره گذشت، استاد چوبی را سوراخ در کوره به درون آن فرو میبرند، گرمای کوره این چوب را شعله ور میکند و او در روشنائی آن چوب، ظرفها را میبیند. اگر لعاب آنها هموارو یکسان و درخشان باشد، رنگ را خوب و رسیده میداند و اگر تار باشد گرمای کوره را بیشتر میکند تا رنگ برسد. اگر در دادن گرما دقت نشود رنگ خراب میشود و سفالینه بی ارزش خواهد شد. پس این بخش از کوزه گری بسیار مهم است و به گفته استا د صادق، تمام هنر کوزه گری در همین جاست. پختن ظرفها دوازده تا چهارده ساعت به درازا میکشد، پس از آن کوره را خاموش میکنند و برای سردشدنش سوراخ بالای آن را یک شبانه روز باز میگذارند. سفالگران لالجین بشقاب، سینی، نمکدان، زیر سیگاری، استکان، فنجان، کوزه آب، خمرههای کوناگون و دیزی و …… میسازند. برای این که لانجین که ظرف بزرگ است سبک تر در آید و زودتر بپزد به گل آن کاه الک کرده میافزایند. لانجین را خام لعاب میدهند وپس از لعاب دادن در کوره میپزند. دیزی را از خاک سرخ میسازند ولعاب به آن نمیزنند. کوزههای آب همیشه بی لعاب ساخته میشود. درون خمرههای سرکه و ترشی و مربا را لعاب میزنند.
نحوهٔ ساخت لعاب.... در لالجین سالها پیش سفالگران لالجین سه من قلیا را (که از سوزاندن گیاه اشنون به دست میآوردند) با دو من سنگ چخماق مخلوط کرده، تا حدود هزار درجه حرارت میدادند تا نوعی شیشه (سیلیکات) به وجود آید. سپس این ماده را خرد و آسیاب میکردند و یک من و نیم از آن را با یک من سنگ چخماق و نیم من بلور مخلوط کرده، آسیاب میکردند. به این مخلوط اصطلاحاً یک پسسا (پستاهی سه منی) میگفتند که برای تهیهٔ انواع لعابها به کار میرفت؛ به عنوان مثال برای ساخت لعاب فیروزهای سه من از این مخلوط را با دو من اکسید قلع و نیم کیلو توفال (اکسید) مس و پنج مثقال کبالت مخلوط کرده، آسیاب میکردند.رنگهای سفالگری سفالگران لالجین رنگهای زیر را میشناسند و برای لعاب دادن سفالهای خود به کار میبرند:
رنگ سبز - برای درست کردن رنگ سبز مادههای زیر را به کار میبرند:
۱- قلیا - و آن گیاهی است که در شوره زار میروید. قلیای سفالگران باید شیرین باشد. قلیای شور را در ساختن صابون به کار میبرند. قلیا رادر کورهای چنان میسوزانند که شعله ور نشود و به هم بچسبد و به رنگ سیاه در آید. هر بار قلیای سوخته را سفالگران شش تا هفت ریال میخرند و آن را میکوبند و نرم میکنند.
۲-سنگ سفید – سنگهای سفید را از بستر رودخانههای اطراف لالجین فراهم میکنند و سفالگران آن را میکوبند و خرد میکنند.
۳- شیشه - ده من قلیا و ده من سنگ سفید را کوبیده را درهم میکند و برخاکستر نرمی که در پیرامون آتش کورهاست میریزند تا آب شود. مادهای که از گداخته و در هم شدن قلیا و سنگ به دست میآید « شیشه » مینامند.
۴- سرب پخته - سه من را در تابهای (توا) میریزند و آن تابه را در کوره میگذارند. سرب کم کم آب میشود و پس از آن که تمام آن گداخته شد کمی کمتراز یک من قلع در آن میاندارند تا پس از آب شدن با سرب آمیخته گردد. بر روی این همبسته گدازان چیزی مانند خاکستر پدیدار میشود که آن را با سیخی به کنار تابه میکشند و آن رفته رفته خود را میگیرد و به رنگ زرد زرنیخی در میآید و این کار چندان ادامه مییابد که تمام همبسته به همان صورت در آید. مادهای که به این روش در کنار تابه فراهم آمده بسیار داغ است و کمی قلع در آن میاندازند تا به بینند جرقهای از آن میجهد یا نه. اگر جست میگویند سرب پختهاست و آن را آهسته آهسته در ظرفی به نام « چیقاوان» که دو دسته چوبی میگذارند تا خنک شود.
۵- مس سوخته - مقداری مس ( دَم قیچی) را بر خاکستر پیرامون آتش کوره میریزند تا بسوزد. از سوختن آن، مادهای مانند خاکستر به دست میآید که « مس سوخته» نامیده میشود. ۶- لاجورد- مقداری لاجورد طبیعی را ( که آن را لاجورد خارجی مینامند) بر سنگی میریزند و سپس سنگ دیگری میسایند و کم کم آب به آن میافزایند تا به صورت آبگون در آید.
۷- پستاهی - دو من شیشه، دو من سرب پخته و یک من سنگ سفید را درهم میکنند و آن را در دستگاهی به نام اسیاب بیرون میآید سفید چرکین است و آن را یک « معیار» یا یک « پستاهی» مینامند.
ساختن رنگ سبز ۱۸۰ مثقال لاجورد در هم و در آسیاب آمیخته و نرم میکنند. ماده آبگونی که به دست میآید رنگ سبزی است که میخواهند ولی در این هنگام سفید و چرکین است و سبزی ان پس از پخته شدن سفال در کوره پدیدار میشود. این آبگون را از کنان میگذارنند تا برای رنگآمیزی آماده شود.
رنگ زرد - دومن سنگ سفید و دو من سرب پخته را باهم میآمیزند و در « توا» میریزند وآن را در کوره میگذارند تا به صورت خمیر در آید. سپس آن را با سیخی از « توا» بیرون میآورند و در ظرف پر از آبی میریزند. چون این آب سرد وآن خمیر داغ است به زودی خمیر در آب به صورت مادهای خشک و پوک در میآید که آن را میکوبند در آسیاب با آب نرم و آبگون میکنند و از کتان میگذارنند.
رنگ قهوهای - یک پستاهی و نیم من ملغ کویبده در آسیاب میریزند و با افزودن آب، آبگونی درست میکنند و سپس آن را از کتان میگذرانند. اگر « ملغ» بیش از نیم من باشد رنگ سیاه و اگر کمتر باشد رنگ سرکهای از آن به دست میآید.
رنگ لاجوردی - هشت من سرب پخته و یک من قلع را در کوره آب میکنند و میگذارند سرد شود و سپس آن را میکوبند و دو من از این کوبیده را با یک من سنگ سفید و دومن شیشه و ۳۶ مثقال لاجورد میآمیزند و با آب در آسیاب نرم میکنند و آن را از کتان میگذرانند. کوزههای ترشی و مربا با رنگهای گوناگون.
لعابکاری برای لعاب کاری ( رنگ لعابی دادن به سفالینههای کوچک، انها را در رنگی که میخواهند فرو میبرند تا همه جای آنها از لعاب پوشیده شود و سپس رنگ کَعْبْ آنها را پاک میکنند تا هنگام پختن که سفالینهها را روی هم میچینند، به یکدیگر نچسبند. برای لعاب کاری ظرفهای بزرگ، رنگ را با کاسه کوچکی روی میریزند.
برای این که بدانند غلظت رنگ به اندازهاست یا نه نخست یک سفالینه را در آن فرو میبرند و بیرون میآورند و سپس با خراشیدن رنگی که بر روی آن نشسته و دیدن قطر آن رنگ میزان غلظت را در مییابند. اگر غلظت زیاد بود به اندازه لازم آب میافزایند و اگر کم بود رنگ را در آفتاب یا نزدیکی کوره میگذارند تا اندکی از آن آب بخار شود. البته این روش لعابکاری در ظرفهائی به کار میرود که سراسر آنها باید یک رنگ باشد و نقش و نگار نداشته باشد. در لعاب کاری لانجین و کوزه که هم بزرگ و هم کلفت هستند، لعابی از پستاهی و ۱۸۰ مثقال سرب پخته به کار میبرند و ماده دیگری به آن نمیافزایند.
مدت کار استادکار و کارگران ..سفالگران لالجین معمولاً روزی ده الی دوازده ساعت کار میکنند.
کارگران سفالگری به دسته زیر بخش میشوند: ۱- چرخکار- چرخکار پشت چرخ سفالگری مینشیند و چنانکه در بالا شرح داده شد از گل خام، سفالینه میسازد.
۲- گلمال - گلمال در قسمتی از کارگاه موسوم به « ترپاق دان» کار میکند و کار او ورز دادن گل خام است.
۳- پادو- پادو کارگر خردسالی است که کارهای کوچک گوناگون را در کارگاه انجام میدهد. در هر کارگاه معمولاً دو چرخکار، دو گلمال و یک پادو کار میکنند.
دستمال یزدی قطعه پارچهای است به ابعاد تقریبی ۱۲۰ در ۱۴۰ سانتیمتر که نوع اصیل آن از نخهای الوان از جنس ابریشم بافته میشود. در دستمال یزدی اصیل، الیاف ابریشم طبیعی بصورت سنتی با رنگهای طبیعی رنگ آمیزی شده و سپس بافته میشوند. دستمال یزدی از صنایع دستی شهر یزد محسوب میشود. امروزه دستمالهایی از جنس ابریشم مصنوعی نیز با نام دستمال یزدی به بازار عرضه میشوند.
کاربرد 
بخشی از معروفیت دستمال یزدی، به استعمال آن توسط جاهلان باز میگردد. در گذشته جاهلان با حرکت دادن مخصوص آن، صدایی از دستمال خارج میکردهاند که گاه موجب متواری شدن اهالی میشدهاست
علاوه بر این، دستمال یزدی دارای کاربردهای دیگری نیز بودهاست. گاه از دستمال یزدی به عنوان وسیله بسته بندی و جابجایی خرید روزانه و وسایل حمام استفاده میشدهاست. گاه برای عرقچینی، گاه به عنوان سفره و گاه به عنوان روسری و حتی لباس زنان بنابراین علاوه بر جاهلان، مردم عادی نیز از دستمال یزدی استفاده روزانه مینمودند. امروزه نیز از این دستمال برای شستشوی خودرو استفاده میشود.
تنوع
دستمال یزدی در چند رنگ محدود عرضه میشود. رنگ قرمز و مشکی آن مناسب جاهلان بودهاست. سایر رنگها از جمله سبز، پوست ماری و نقرهای کاربرد عمومی تری داشتهاست. معروفترین انواع دستمال یزدی انواع مرسریزه، عشایری و ابریشمی میباشند
سایر معانی
امروزه از واژه دستمال یزدی معنی مجازی با مفهوم چاپلوسی و تعریف و تمجید و مدح گفتن با چشمداشت نیز برداشت میشود
مراحل مقدماتی بافت قالی 
پس از پایان چلهکشی مراحل مقدماتی بافت قالی آغاز میشود. نخستین مرحله در بافت قالی را صوف میگویند و آن عبارت است از رشته نخی دولا همانند نخهای چله که با بافتی ساده از میان چلهها یک در میان از زیر و رو میگذرد...
پس از پایان چلهکشی مراحل مقدماتی بافت قالی آغاز میشود. نخستین مرحله در بافت قالی را صوف میگویند و آن عبارت است از رشته نخی دولا همانند نخهای چله که با بافتی ساده از میان چلهها یک در میان از زیر و رو میگذرد. انجام این کار برای جلوگیری از فروپاشی و حفظ استحکام رجهای اولیه و نظم تارهای قالی و ثابت شدن فاصله میان آنها و آماده ساختن دم کار است. بین این قسمت و اصل قالی، گاهی دو سه رج با چله و نخ رنگی به نام ملیله بافته میشود.
● ملیلهکشی (دندان موشی)
به منظور حفظ و نگهداری گرهها در پایین قالی قبل از گلیمبافی و در بالای قالی بعد از گلیم، با نخهای رنگی انجام میشود. بدین ترتیب که دو رشته نخ رنگی از میان تارهای چله که شش تار، شش تار و یا سه تار، جدا کردهاند گذرانیده میشود به طوری که نخهای رنگی به تناوب در زیر رو روی نخهای چله قرار میگیرند. انتخاب تعداد تارهایی که در زیر و روی نخ رنگی قرار میگیرد اختیاری و به دلخواه بافنده است.
گلیمبافی، کرباسبافی، ملیلهبافی و شلهبافی
همة اینها منظور واحدی را افاده میکنند و آن عبارت است از بافت سادهای به اندازة سه تا چهار سانتیمتر که با نخ پنبهای سفید از جنس نخ تار میبافند. این عمل که به نام مهر یا قفل قالی نامیده میشود از ریزش گرهها جلوگیری میکند.
با توجه به اهمیت گلیمبافی اینکار به وسیلة استادکار انجام میشود. بیدقتی و بیتوجهی در این کار موجب عارض شدن عیبهایی چون گوشهدار شدن و کجی فرش (سرهداشتن) و بالاخره شانه انداختن خواهد شد. به همین جهت دم کار گلیمبافی باید صاف و یکنواخت باشد و به اصطلاح بالا و یا پائین نباشد.
● پودکشی بخش گلیمباف (پوددادن)
برای انجام گلیمبافی از پود ضخیم استفاده میشود اینکار در ترکبافی با استفاده از سیخ پودکشی انجام میشود، بدین شکل که در فاصله دم کار تا محلی که تارها بصورت زیگزاگ درهم فرو رفتهاند، سیخ پودکشی را از سمت قلابدار، به آرامی و از کنار فرش به داخل چلهها (بین چلههای زیر و چلههای رو) در سرتاسر عرض چله داخل نموده و سرپود را به قلاب آن آویخته و مجدداً (در جهت عکس) سیخ را بیرون میکشیم. سپس با شانه یا کرکیت که در دست داریم پود را بدون چینخوردگی به طرف پایین محکم میکویند. در مراحل اولیه کار حتماً باید نحوه کوبیدن طوری باشد که دم کار صاف بوده و کوتاه و بلند نباشد.
پس از کوبیدن اولین پود نخها زیر رو رو را با فشار کف دست روی چلهها عوض نموده و مجدداً شروع به پودکشی به روش فوقالذکر مینماییم.
در بافت گلیم نخهای پود و چله با هم حالت بعلاوه یا زیگزاگ را دارند یعنی یکی از زیر و یکی از رو بوده و اگر خوب تنظیم و کوبیده شوند حالت پارچه را پیدا میکنند. در بافت بصورت فارسی بجای استفاده از سیخ پودکشی از انگشتان دست برای عبور پود استفاده میشود.
گلیمبافی در فرش از ۳ تا ۶ سانتیمتر با توجه به اندازه فرش بعد از تنظیم تارها باید انجام شود. معمولاً مقدار گلیمبافی برای پشتی ۶ رج، برای قالیچه ۱۲ رج، برای پردهبافی ۳×۲ متر ۲۵ رج و برای ۴×۳ متر ۳۰ رج خواهد بود). با بالابردن هاف و جابجایی دوباره تارهای چله نخستین مرحله بافت و زدن گره آغاز میشود و قالیباف با پیروی از نقشه مورد نظر کار گره زدن را آغاز میکند. اولین قسمت، بافت کناره است که به صورت ساده و بدون طرح همچون نواری دور تا دور فرش را در برمیگیرد و معمولاً در حدود ۱۰ رج است و برای انجام آن از گره ترکی و یا فارسی همانطور که مفصلاً در مبحث گره توضیح دادیم استفاده میشود. بافنده از سمت چپ، کار بافت را آغاز میکند و پس از اتمام بافت یک رج کامل و جلوکشی گرهها که عبارت از گرفتن پرزها و کشیدن آن بطرف پایین است به دوانیدن پود ضخیم همانطوری که قبلاً از آن بحث رفت، اقدام مینماید. پس از دوانیدن پود با استفاده از ضربات دفتین یا شانه که دندانههای آن به اندازه فاصله تارهاست، پود را کاملاً در بین تارها جایگیر نموده و بر روی ردیف گرهها میخوابانیم.
آنگاه با فشار دست بر روی چلهها و پایین آوردن چوب هاف بطور همزمان، چلههای رو و زیر را تعویض نموده و زیگزاگ چلهها را بطور یکدست و یکنواخت به دم کار نزدیک میکنیم و چوب هاف را به جای خود برمیگردانیم؛ اکنون نوبت کشیدن پود نازک است. این پود که اغلب رنگی بوده و در جهت عکس پود اول بطور مارپیچ از لابهلای چلهها عبور میکند در ترکیب با پود زیر (پود ضخیم) استحکام خاصی به فرش میدهد. کوبیدن پود نازک از بالای زیگزاگ به سمت پایین و با شانه سبکتری بنام کرکیت صورت میگیرد، در صورتی که بافنده در کوبیدن آن دقت نداشته باشد، پشت فرش تمیز و یکدست نبوده و بین رجهای بافته شده در پشت فرش فاصله ایجاد میگردد. لذا برای عبور این پود باید از یک طرف فرش با دقت شروع نمود و با گوشه شانه یا کرکیت آن را آرامآرام به خورد فرش داد و قسمت دیگر پود که عموماً با دست چپ بافنده آزاد میشود باید طوری رها باشد که به راحتی بر روی پود زیر و پرز ریشهها بخوابد و در پشت فرش بین رجهای بافته شده فاصله نیفتد.
در پودکشی و کوبیدن آنها دقت کافی نیاز است. بیدقتی در کوبیدن پودها سبب جمع شدن پود در دور تارها و ایجاد فاصلهای بین پود و ردیف گرهها خواهد شد که از پشت فرش کاملاً قابل تشخیص است و ملاکی در جهت نامرغوبی فرش به شمار میآید.
ناگفته نماند، انتخاب شیوة تخت باف و یا لولباف که اختلافشان در تعداد پود و نحوة دوانیدن آنهاست، در همین مقطع اتخاذ شده و با توجه به آن بافت قالی صورت میپذیرد.
● چله شیرازی، شیرازه، کنارپیچ، لور
با اتمام اولین رج از بافت کناره بافنده با استفاده از خامهای به رنگ کناره سه یا چهار تار انتهایی را به خامهای به رنگ خامة مورد استفاده در طره گره زده و با دوران آن به دور تارها موجب پیدایش شیرازه یا کنارپیچ میشود.
کلاف خامهای که برای دوران به دور سه یا چهار تار شیرازه استفاده میشود همیشه بصورت مستقل در کنار دار باقی میماند و بافنده پس از هر بار دوران آن بدور شیرازه با به کار بردن سلیقه و رد کردن کلاف از بین نخهای دوران یافته و کشیدن آن شیرازه را محکم کرده کلاف را برای استفادة دوباره در کنار دار باقی می گذارد، با استفاده از بالا و پایین شدن هاف یا نیزه و رد کردن ارقج کلفت و نازک و یا پود زیر و رو بخش شیرازه شده به متن فرش متصل میشود. با اتمام یک رج بافنده گرهها را سرکش میکند. در این عمل که به آن سرکشی، جلوکشی، پایینکشی میگویند، بافنده برای قرارگیری و استحکام گرهها، سرپرزها را گرفته به طرف خود میکشد تا گرهها در جای خود محکم شود. در بافت فرشهای بسیار نفیس این کار بسیار با دقت انجام گرفته حتی در موقع لزوم با استفاده از ذرهبین و با توجه به پشت فرش پایینکشی و همردیفی گرهها کنترل میشود.
● مقراضکاری
در فرشهای ظریف پس از پودگذاری و قبل از شروع به بافتن رج جدید باید رج بافته شده را قیچی کرد. یعنی خامههای اضافی آن را برید. برای انجام این عمل که به مقراضکاری یا به طور خلاصه مقراض موسوم است، نخست به کمک یک شانة چوبی یا یک ابزار فلزی شانه مانند، رشتههای خامه را شانه میکنند تا همة پرزها در یک جهت قرار گرفته و عمل بریدن خامهها یکنواخت و منظم انجام گیرد. آنگاه قیچی را در دست راست گرفته سطح آن را کاملاً بر روی قالی میچسباند و با انگشت دست چپ که در دو طرف سرتیغهای قیچی قرار گرفته، در به هم آوردن لبه تیغهها به دست راست کمک میدهند. پس از هر چند بار قیچی زدن، یعنی حدود بیست سی رج یکبار بدنة قیچی را بر روی قسمت بافته شده میکشند تا خورده نخهای اضافی بریزد و اگر پرز اضافی از دهانة قیچی گریخته و باقی مانده باشد قیچی شود. در پارهای نقاط بافندگان در گره زدن و مقراض، ریشهها را بلند قطع میکنند و در نتیجه قالیهای این گونه مناطق پر پشم، سنگین و پرگوشت است و طرح آنها کاملاً پدیدار نیست.
عمل مقراضکاری اهمیت مخصوصی داشته و انجام آن به طور صحیح بر مرغوبیت فرش میافزاید و کار کمتری برای پرداخت ایجاب میکند.
اگر این عمل یکنواخت و همسطح انجام نشود، در پارهای موارد موجب ضایعات جبرانناپذیری خواهد شد. کوتاه کردن پرزها گرچه موجب پدیدار شدن طرح قالی میشود لیکن کوتاهی بیش از حد آنها نخ فرش را نمایان میکند، حالتی که به آن ذرتیشدن میگویند.
قیچیکاری برای فرشهای ۶۰ تا ۷۰ رج معمولاً هر ۴ رج یا ۵ رج و در فرشهای ۴۰ رج هر ۱۵ تا ۲۰ رج و در فرشهای ۳۰ رج پس از بافت هر ۳۰ رج مقراض میشود.
● پایینکشی و دوخت یا گرداندن قالی
بعد از بافته شدن قسمتی از قالی باید آن را پایین کشید تا بافندگان بتوانند به بافت بقیة قالی ادامه دهند. برای پایین کشیدن باید به چله دوان یا نجار متخصص این کار مراجعه کرد. در دارهای «چرخان» نوع تبریزی قالی به دور تیرهای افقی بالا و پایین (سردار و زیردار) میچرخد و بدین سان قسمت بافته شده در پشت دار قرار میگیرد. بعلت آسانی گردش، قالی پس از بافت هر ۳۰ الی ۴۰ سانتیمتر پایینکشی میشود. ممکن است این عمل تا پنج بار برای بافت یک قالیچه تکرار شود که البته صاحبنظران معتقدند این به ضررر قالی بوده و انضباط چلهها را بهم میزند و هر قدر هم وقت صرف شود کار مثل اول قرار نمیگیرد. پس هر قدر تعداد حرکت قالی کمتر باشد سلامت فرش تضمین بیشتری دارد.
در دارهای ثابت اینکار با باز کردن چلهها از سردار و شل کردن گروهها انجام میشود و قسمت بافته شده پس از آنکه به پشت دار رانده شد به زیر پیچ یعنی قسمت طنابپیچ شده زیر دار دوخت میشود. بدین ترتیب که با تسمة چرمی و با استفاده از میخهایی ریز ۱۰ سانتیمتر مانده به آخرین رج بافته شده را به چوب زیردار میخکوب میکنند در چلههای فارسیباف ذرع و نیم یک بار پایینکشی شده و دوخت میخورد. در فرشهای بزرگتر از قبیل ۳×۲ متر و ۴×۳ متر بیشتر از دو بار این عمل انجام میشود و بافنده موظف است تا آنجا که دست لای کار برود به بافت ادامه دهد زیرا بعلت نزدیک شدن چلهها به یکدیگر و بخصوص بعد از بافت ده سانتیمتر بالاتر از نیمة فرش اینکار بسیار مشکل خواهد بود.
● پرداخت ماشینی
پس از اتمام قالی باید آن را با ماشین پرداخت کرد تا عمل مقدماتی پرداخت روی دار تکمیل شود و خواب متن قالی یکنواخت و صاف گردد. هر گاه خامه قالی به رنگهای جوهری رنگین باشد، برای تثبیت رنگ و براق کردن آن، فرش را به کارگاههای شستشو برده، دواشور میکنند.
● دارکشی یا دستگاهبندی
قالیهای معیوب و سرکجدار را بعد از اینکه از دستگاه پایین آوردند، نخست اصلاح کرده و پس از برطرف ساختن سرکجی، آنها را به بازار عرضه میکنند. این عمل را دارکشی یا میخکشی مینامند. طرز عمل به شرح زیر است:
پس از آنکه جهت بدست آوردن اندازه حقیقی قالی و پناخت مقدار کجی و سمت کشش، قالی را نخبندی نمودند، کنارههای صاف قالی را میخکوب نموده آنرا نم میزنند، سپس تا اندازهای که پاره نشود آنرا در جهت برطرف نمودن سرکجی میکشند و آنگاه آنرا محکم میکنند و در آفتاب قرار میدهند تا خشک شود. سپس آنرا هر دفعه نم میزنند تا پودها در جهت کشیده شده بایستد. چنانچه اندازه دلخواه تأمین شد کار تمام است والا آنرا مجدد در جهت اولیه کش میدهند. اینکار ممکن است چندین بار و در طی چند روز انجام شود تا قالی در مکان اصلی و به اندازه دلخواه قرار گیرد. برای خشک کردن قالی گاه از کورههای هوای گرم نیز استفاده میشود. لیکن تجربه نشان داده است که نوع آفتابی آن بهتر و دوام آن بعد از رها کردن فرش در حالت عادی بیشتر است. به همین منظور در شهرهایی نظیر کاشان که آفتاب کافی دارند اینکار صحیحتر انجام میپذیرد.
● زنجیره
پس از اتمام بافت قالی، تارهای انتهایی که قدری فراتر از بخش گلیمباف بریده شدهاند، در دستههای چندتایی به طرق مختلف به یکدیگر بسته میشوند. این عمل نه تنها باعث استحکام و جلوگیری از فروپاشی بخش گلیمباف قالی است بلکه به زیبایی سر و ته دستبافت نیز میافزاید.
هنر گلیمبافیاز آثار و نوشتههای مورخان و جهانگردان پیداست که بافتن جزو اولین هنرها و صنایع قبیلههای پراکنده انسانها بوده است.میتوان گفت، بافتن پارچه و گلیم تقریبا از یک زمان رواج یافته است.
حتی میتوان گفت که انسان پیش از آنکه دست به ساختن خانه بزند، اقدام به بافتن کرده است. برای بافتن پارچه از الیاف ظریف و برای بافتن گلیم از الیاف ضخیمتر استفاده میکرده است.گلیم بافتهای است بدون پرز که با نخ پشمی، پنبهای یا کنفی با درگیری تاروپود بافته می شود. به اینترتیب که از نخ پنبهای به عنوان تار و از نخ پشمی رنگارنگ به عنوان پود استفاده میشود.در گلیم بافی نقشه کاربرد چندانی ندارد و معمولا نقش آفرینی به طور ذهنی انجام میشود. گلیمهای هر منطقه طرح و رنگ ویژهای دارد که با توجه به بافت آن از بافتههای دیگر مجزا میشود. گلیم بیش از قالی سابقه و قدمت دارد. در واقع قالی در اثر تکامل گلیم، طی قرنهای متمادی پدید آمده است. برای بافت گلیم از دارهای عمودی و افقی استفاده میشود، اما نسبت به بافت قالی به ابزار کار و مواد اولیه محدودتری نیاز است.
گلیم به سه شیوه سادهبافی، ورنی و برجسته بافته میشود.در گلیم ساده بافی پودها یکی در میان از لابه لای تار (چله) عبور میکند. این گلیم یک روست و برای بافت آن معمولا از نقشه از قبل آماده شده استفاده نمیشود. نقوش گلیم ساده باف، عموما هندسی است و به ندرت نقوش منحنی در این نوع گلیم دیده میشود.
گاهی روی گلیمهایی با زمینه ساده با استفاده از الیاف رنگی پشم، نقوشی ایجاد میشود که غالبا هندسی است.گلیم برجسته نیر دارای زمینهای ساده بوده، ولی طرح اصلی مانند قالی پرزدار است. بدین صورت که از روی نقشه قالی، بر روی چله گلیم گره زده میشود و در پایان پرز اضافی چیده میشود.از سوی دیگر ورنی گلیمی است بدون پرز و یک رو، که عموما بدون نقشه و به صورت ذهنی توسط دختران و زنان عشایر مناطق مغان، ارسباران و مشکین شهر بافته میشود. این نوع گلیم در کردستان و کرمان با طرح و نقش دیگری بافته میشود که در کرمان آن را شیریکی پیچ مینامند. بهترین ورنیهای ایران توسط ایل شاهسون یا ایلسون تولید میشود که سابقه طولانی در این زمینهدارند؛ به گونهای که همواره واژه ورنی با نام شاهسون قرین بوده است.به طور کلی از لحاظ بافت گلیمهای ایرانی به دو شیوه پودگذاری و پود پیچی بافته میشود. شیوه پودگذاری: در این شیوه تنها از نخ تار (چله) و نخ پود برای بافت گلیم استفاده میشود. پودهای رنگارنگ را از زیر و روی رشتههای تار عبور میدهند، با تغییر رنگهای پود است که نقشها پدیدار میشود و هر دو روی گلیم صاف، هموار و همرنگ میشود. در شیوه پود پیچی نیز علاوه بر نخ تار و نخ پود از پودی نازک نیز در بافت استفاده میشود و در واقع پود به حالت پیچش از میان نخهای تار عبور نموده، سپس با عبور پود نازک و کوبیدن آن با شانه، عمل درگیری نخهای تار و پود قطعی میشود. این شیوه بافت که بسیاری از صاحبنظران آن را حدواسطی میان گلیم بافی و قالی بافی دانستهاند، در واقع آخرین منزلگاه تکامل گلیم بافی به قالیبافی میباشد. بافت گلیم معروف به ورنی در آذربایجان شرقی و نیز بافت گلیم معروف به شیریکی پیچ در استان کرمان بدین شیوه است.
این نوع گلیمها را که به شیوه پود پیچی بافته میشوند، سوماک نام نهادهاند. گاهی روی گلیمها راسوزن دوزی میکنند، این گلیمها به گلیم سوزنی شهرت دارند.
گلیم بافی:
گلیم بطور ساده یک فرش با بافت صاف یا یک نوع قالی بدون کُرک یا خواب گره خورده است، نام این فرش در زبانهای مختلف به انواع گوناگون استعمال می شود. گلیم در افغانستان، کلیم در اوکراین، پلاس در قفقاز، لیاط در سوریه و لبنان، چلیم در رومانی و و همچنین کیلیم در ترکیه و لهستان و مجارستان و عربستان از جمله نامهای متفاوت آن است .
گلیم به مفهوم، الیاف حیوانی و نباتی رنگرزی شده و درهم بافته که بر روی دارهای افقی و عمودی برگرفته از نمادهای منطقه و نقوش ذهنی و انتزاعی، بافته می شود.
صنعت گلیم بافی در همه دنیا از دشتهای وسیع آمریکا تا اسکاندیناوی و اندوزی یافت می شود. تفاوت عمده در تولید گلیم در مواد اولیه، طرح و نقوش بکار رفته و رنگبندی آن می باشد.
تاریخچه گلیم در ایران:
گلیم به عنوان یکی از زیراندازهای بشر، دارای سابقه بسیار طولانی می باشد بطوریکه از قراین و شواهد موجود برمیآید نخستین گلیم های دستبافت، بافت بسیار ساده داشته و از نخهای تار و پودی که بصورت یک در میان از زیر و روی یکدیگر می گذشته تشکیل می شده است. درباره قدمت تولید گلیم در ایران اظهارنظر قاطعانه و صریحی نمی توان کرد، زیرا بدلیل آسیب پذیر بودن الیاف نباتی و حیوانی در برابر عوامل جوی، نمونه های زیادی از تولیدات دوران باستان بدست نیامده، اما آنچه مسلم است، گلیم بافی تاریخچه جدا از نساجی ندارد و بدلیل شباهت بافت پارچه های اولیه به بافت فعلی گلیم تقریباً می توان گفت در تولید گلیم و پارچه از الیاف ضخیم تر برای بافت زیرانداز استفاده کرده اند. متاسفانه به دلیل فساد پذیر بودن الیاف گلیم هایی متعلق به دورهای گذشته باقی نمانده است.
موارد استفاده گلیم در ایران به عنوان: رختخواب پیچ- سجاده- خورجین- جوال- جل اسب- پشتی- سفره و ...، می باشد.![]()
تولید نخهایی برای بافتن لباسهای رسانا ....;-)
محققان با استفاده از فناوری نانو نخهایی برای بافتن لباسهای رسانا تولید کردند.
تیشرتهایی را در نظر بگیرید که ضربان قلب را رصد میکنند، عرق بدن را آنالیز کرده، بدن را در هوای گرم، خنک نگه میدارند. بالشهایی را تصور کنید که امواج مغزی را مونیتور میکند، لباسهای که انرژی خورشید را گرفته و آیپاد شما را شارژ میکند. اینها داستان علمی تخیلی نیستند بلکه نخهای سال 2010 این ویژگیها را دارند.
پژوهشگران موفق به توسعه نخی شدند که همانند یک سیم، رسانای جریان الکتریسیته است؛ این نخ سبکی خود را حفظ کرده و میتوان از آن در بافت لباسهای گوناگون استفاده کرد. این فناوری بسیار ساده است، به طوری که هر گره در منسوجات بافتهشده از این الیاف، میتواند یک مدار الکترونیکی کامل باشد. لباسی با قابلیت تبدیل نور خورشید به الکتریسیته با این فناوری، در جشنوارهی لباسی در دانشگاه کرنل روز 13 مارس 2010 به نمایش درآمد.
برای ساخت این الیاف، دانشمندان دانشگاه کرنل نانوذرات را روی الیاف نشست دادند، به شکلی که الیاف انعطافپذیری و سبکی اولیهی خود را حفظ میکنند؛ اما رسانای الکتریکی میگردند. پیش از این کار مشابهی انجام شده بود که در آن الیاف ایجادشده سفت و سنگین بودند، اما محصول این پروژهی جدید کاملاً قابل بافتن است. پس از تهیهی این الیاف رسانا، به جای سیم برای انتقال الکتریسیتهی موجود در لباسهای مجهز به پیلهای خورشیدی از آنها استفاده میشود.
یکی از محققان این پروژه میگوید که با الهام از این فناوری میتوان لباسهایی را تولید و روانه بازار کرد که مجهز به کابل USB هستند و میتوان MP3 پلیرها و تلفنهای هوشمند را با آن شارژ کرد.
پوشش شاید نخستین چیزی نباشد که انسان به آن دست یافته اما مطمئناً حتی پیش از کشف آتش یکی از موثرترین ابزارها برای نگهداری بدن در مقابل بسیاری از عوامل طبیعی بوده است.
الیاف گیاهی، ریشهها و پوست برخی از حیوانات ابتداییترین پوشاک انسان اولیه را تشکیل میداد و چون پوست نمیتوانست در تمام فصول یا در موفقیتهای آب و هوایی گرم مورد استفاده قرار گیرد، انسان خلاق دریافت که میتواند با چیدن پشم حیوانات و تبدیل آن به نخ و بافت آن استحکام بیشتری به تن پوش ساده خود بدهد، با کشف پنبه تحولی عظیمتر در پوشاک و ساختار اجتماعی و اقتصادی بشر بوجود آمده و پیامدهای تاریخی بسیاری پیش روی انسان قرار گرفت.
همچنان که تخم کرم ابریشم، هنر ابریشمکشی و ابریشمبافی در بوجود آوردن جنگها، پیروزیها و باعث ایجاد بزرگترین راه تجارت شرق و غرب، شمال و جنوب کره خاکی (جاده ابریشم) شده است.
انسان در بستر تاریخ تکامل مییابد و تن پوش ساده او به شکلی طبقاتی با گرایشهای اعتقادی دگرگون میشود صنعت و هنر پارچه بافی پوشاک او را از هزارههای قبل از میلاد متحول میسازد و با تنوع طلبی در مدلهای مختلف پوشاک سعی در نشان دادن گرایشهای ادبی و طایفهای میکند.
با نگاه کردن به نقوش به کار برده شده در آنها شناسنامه ملی و پوشاک آنها مشخص بود. هنوز هم نقوش سوزندوزی شده روی پوشاک آنها نشانه وابستگی قومی آنان است که در گذشته این مطلب از اهمیت بسیاری برخوردار بود.
افراد هر قبیله با تعصب خاصی در حفظ و پاسداری ارزشهای قبیله ای خود تلاش داشتند، از این رو با دوخت علایم و طرحهایی خاص روی پارچه با اشکال گوناگون دوختی (قلابدوزی ، گلابتون دوزی، ابریشم دوزی، ملیله دوزی و شبکه دوزی) دست به ابتکاراتی میزدند.
هنر سوزن دوزی جزء معدود هنرهایی است که تاکنون هیچ اثر مکتوبی و مستقلی از گذشته به شکل، نوع و اهمیت آن نپرداخته گرچه با مطالعه دقیق آثار باز مانده در موزهها و کتابهای منتشر شده در خارج از کشور پی به اهمیت و ضرورت حضو ر آن حتی در زندگی امروزی می بریم.
از آن زمان که استخوان تیز پرندگان و ماهیها به عنوان سوزن به کار گرفته میشد تاکنون که سوزنها با اشکال مختلف و کیفیتی بسیار خوب در دسترس است از سوزن دوزی به عنوان هنری تزئینی استفاده شده است.
در صحنه شکار گراز شاه لباسی در تن دارد که پارچه ء آن مزین به نقش سیمرغ در نشانههای دایره وار است. در لولان (منتهی الیه شرق ایران) چند تکه ملیله دوزی و قلابدوزی پیدا شده است که احتمالا میتواند متعلق به دوره اشکانیان باشد عصر ساسانی در نقش دیواره جانبی طاق بستان زیور تشریفاتی جامعه پادشاه که بر تخت نشسته درون شمهء مرکزی به روی قرصی از بلور مهر کنی شده و با انواع زردوزی و گل اندازهای تنگ هم تزئین فراوا ن یافته و جامعهای ملتزمان و فیل سواران با نگارههای گیاهی و پرندگان دست دوزی شده است.
پس از ظهور اسلام در ایران رودوزیهای سنتی ایران به حیات تاثیرگذار خود همچنان ادامه میداد، اگر چه تحولی شگرف در نقشها و طرحهای ایرانی پدید آمد اما ویژگیهای ایرانی بودن خود را از دست نداد.
اعتقادات مذهبی هنرمندان در بعضی از نقاط پرهیز از شبیه سازی و همانند پردازی سبک جدیدی از پردازش طبیعت و محیط زندگی را به ارمغان آورد.
این نگرش در مناطق مختلف به گونههای کاملا متفاوت جلوهگری میکند. دوزندگان با علم به این مطلب که پوشاک نماد دلبستگیهای خاص و گرایشهای فکری هر شخص است سعی در انعکاس عقاید و تاثیرات آن داشتند.
رنگها در این رهگذر خود نشانی بود برای اعلام موجودیت و گرایشهای فکری مختلف که در کنار دوختها معنا و هویتی جدید پیدا میکرد و در هر دورهای از تاریخ ایران معنا و مفهومی خاص داشت.
ناگفته نماند که تأثیر فرهنگ و آداب پوششی ایرانیان، دست دوزیها و ظرافت پارچههای ایرانی از همان ابتدای ورود تازیان به خاک ایران آنان را سخت مجذوب و مفتون خود ساخته بود.
از آنجایی که پوشاک ایرانیان از عهد باستان تا آن زمان با ظرافت، زیبایی و تنوع بسیاری دست دوزی میشد. از انواع سوزن دوزیهایی که در آن دوره مرسوم بود گلابتون دوزی، نقده دوزی، قلابدوزی، ملیلهدوزی، پولکدوزی، منجوقدوزی، مروارید دوزی و شبکهدوزی را میتوان نام برد.
پوشاک ایرانیان جزء بهترین تحفههایی بود که در بین قبایل غیر ایرانی به عنوان هدیه یا ثروتی گرانبها رد و بدل میشد و حتی به همراه مردگان متمول دفن می شد تا شاهدان دفن پی به ثروت و اعتبار متوفی ببرند.
آوازه سوزندوزیهای ایران نه فقط اعراب بلکه یونان، روم و قسطنطنیه را نیز تحتالشعاع قرارداده بود، آنچنان که رقیبی برای پارچهها و سوزندوزیهای آن زمان تلقی می شد تا آنجا که کلیسای روم استفاده از منسوجات ایرانی را ناروا اعلام کرد.
با مطالعه تحلیلی متون تاریخی در عرصه مبادلات کالاهای ایرانی از عهد هخامنشی تا صفویه پی میبریم که سوزندوزیهای ایرانی به عنوان گرانبهاترین کالا از ایران به مغرب زمین برده میشد.
وجود قطعات زیادی از این کالاها در مخازن سلطنتی و کلیساهای معروف جهان و موزههای بزرگ مبین این مدعاست که معمولا برای حفظ و نگاهداری برخی از اشیای گرانقیمت آنان را در پارچههای دست دوزی شده بسیار نفیس میپیچیدند و به لحاظ حفظ آن اشیاء پارچهها نیز سالم ماندهاند و میتوانند مستندات خوبی برای شناساندن هنر سوزن دوزیها ایرانی باشند.
اما آنچه امروز در دست ماست فقط بخشی اندک از آن هنر غنی است که در زمان خود بیانگر فرهنگ، هنر و قومیت ایرانیان بوده است آنچه پیش رو داریم و اگر تا همین حد هم آن را پاس نداریم نسل آینده ما از آن چیزی به یاد نخواهد داشت.
از سوزن دوزیهای که در نقاط مختلف کشور وجود دارد میتوان امروز به 30 نوع از آنها چون قلابدوزی، پیلهدوزی، گلابتون دوزی، ابریشمدوزی، سکهدوزی، ملیلهدوزی، خوس دوزی، سرمهدوزی، خامهدوزی، پتهدوزی، سنگدوزی و قیطاندوزی اشاره کرد.
← صفحه بعد
نظرات ()













